هر نویسنده ای …

داستان نویسی

 

هر کسب و کاری داستانی دارد و هر داستانی نویسنده ای دارد هر نویسنده ای یک ماجرا برای نویسنده شدن.

یک نویسنده  باید “علاقمند” به نوشتن باشد.

نوشته نباید “آزار دهنده” باشد بلکه باید مخاطب پسند باشد. 

عاشق  “مطالعه” باشد.

داستان نویسی

و‌‌ اما چگونه مخاطب را جذب کنیم… 

بیشتر نوشته ای جذاب خواهد بود که فقط محصور به رعایت اصول نگارشی و نویسندگی نباشد.

بلکه واقعیت را باید در قالب یک داستان برای مخاطب بازگو کند.

بازگو کردن واقعیات نباید خیلی اغراق آمیز و  خیلی آمیخته با تخیلات باشد. تخیلاتی که فقط ساخته ذهن می باشند.

بگذارید با یک داستان  مطلب را براتون گویا تر کنم .

داستان زندگی خودم را بازگو می کنم. البته که شاید درس عبرت باشد.من به دلایل زیادی فکر می کردم انسان زمانی احساس خرسندی می کند.که بتواند به اهداف خیلی بزرگی که در ذهن خود دارد دست پیدا کند.

البته که این اهداف نیاز به یک همت وپشتکار خیلی بزرگ هم دارد.من بعد از اینکه تحصیلات اکادمیک و دانشگاهیم تموم شد باید وارد بازار کار میشدم چون با حجم زیادی از نپذیرفته شدنها روبرو شدم کم کم انگیزم از دست دادم . یه جورایی موج منفی تمام زندگیم گرفت اون هم بخاطر افکار خودم بود. نا خودآگاه رفتم به سمت ناامید شدن.

اما بازم خدای مهربون مثل همیشه به فریادم رسید .

منو با آدمی اشنا کرد که زندگی فوق العاده سختی داشت اما انگیز و همت خیلی بالایی داشت . یک زندگی که وقتی برام تعریف کرد تازه متوجه شدم چقدر خدا منو دوست داره و چقدر من نعمت تو زندگیم دارم ولی متوجهشون نیستم. یکی از آن نعمتها سلامتی هست که خیلی نعمت بزرگی هستش.

این شخص آقای  داوود ستوده راد نقش شگرفی در زندگیم گذاشت و به واسطه ایشون از دنیایی آکادمیک دانشگاه خداحافطی کردم وارد دنیای واقعی زندگی و بازارکار شدم. دنیای پر از داستانها ووقایع مختلف با نظرات مختلف که البته با توجه به جو جامعه ام بیشتر قاز منفی داشت.

خلاصه اینکه منو باشغل کپی رایتینگ آشنا کرد.متوجه شدم چه شغل جالبی هستش. و چقدر هم بازارکار خوبی دارد.

نویسنده شدن در واقع یعنی ارتباط برقرار کردن با دیگران به صورت غیرحضوری
جاری کردن حرف دل به کمک هنر دست

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *