هر نویسنده ای …

هر کسب و کاری داستانی دارد و هر داستانی نویسنده ای دارد هر نویسنده ای یک ماجرا برای نویسنده شدن.

یک نویسنده  باید “علاقمند” به نوشتن باشد.

نوشته نباید “آزار دهنده” باشد بلکه باید مخاطب پسند باشد. 

عاشق  “مطالعه” باشد.

 

اما چگونه مخاطب را جذب کنیم. 

داستان نویسی

بیشتر نوشته ای جذاب خواهد بود که فقط محصور به رعایت اصول نگارشی و نویسندگی نباشد.

بلکه واقعیت را باید در قالب یک داستان برای مخاطب بازگو کند.

بازگو کردن واقعیات نباید خیلی اغراق آمیز و  خیلی آمیخته با تخیلات باشد. تخیلاتی که فقط ساخته ذهن می باشند.

 

بگذارید با یک داستان  مطلب را براتون گویا تر کنم .

داستان زندگی خودم را بازگو می کنم. البته که شاید درس عبرت باشد.

من به دلایل زیادی فکر می کردم انسان زمانی احساس خرسندی می کند.

که با رفتن در دانشگاه و تحصیلات این  احساس خرسندی تحقق می یابد.

من در این راه بسیار شکست خوردم .که این شکست ها منجر به این بودن که چرا من هیچ استعدادی ندارم .

این ماجرا برای بنده حدود ده سال از بهترین سالهای زندگیم را شامل میشد. 

سالهای که فقط با دیدن هدف رسیدن به دانشگاهای دولتی تحقق می یافت. و خلاصه من بالاخره تونستم به آرزوم دست پیدا کنم. 

ولی نتونستم به اون احساس خرسندی دست پیدا کنم بلکه برعکس من خیلی سرخورده و افسرده شدم . 

با وجود اینکه من یک رشته به روز در دانشگاه دولتی قبول شدم .

اما روز به روز من افسرده تر شدم و شکسته تر و بی اعتماد بنفس تر.

طوری که در سال آخر دانشگاه به خاطر خیلی از مشکلاتی که برام پیش آمد از ادامه تحصیل انصراف دادم و به دنبال آرزو دیرینم نرفتم.

این ماجرا از یک دختر بشاش و خنده رو یک دختر کاملا افسرده ساخت تا اینکه من با شخصی به نام آقای ستوده راد آشنا شدم که کلا این فرد وقتی ماجراهای زندگیش برام تعریف کرد. 

فهمیدم چقدر من آدم ضعیفی شدم . که چشمم را رو خیلی از واقعیات بستم .

و خودم را در یک هاله عدم موفقیت محصور کردم ایشون خیلی به من کمک کرد.

تا جایی که رفتم دوباره دنبال ادامه تحصیل اما این بار در یک دانشگاه راحت تر با یک رشته آسان تر .

و در همین زمان ایشون من رو با نوشتن و کپی رایتینگ آشنا کرد.

ابتدا من مثل همیشه از قبول کردن این کار مخالفت کردم تا اینکه بالاخره من راضی کرد . و وقتی رفتم تو دل کار اونجابود که متوجه شدم من داقعا تو این کار استعداد دارم.

گویا نوشتن مرحمی بود برای زخم ها و اشتباهات گذشته و من دوباره زنده شدم .

انگار ده سال در خوابی به سر می بردم که فقط تصورم این بود که آخر این خواب شیرین خواهد شد در صورتی که این خواب هیچ وقت برای من شیرین نشد.

تا زمانی که از خواب بیدارشدم و رفتم دنبال یک خواب دیگر.

این خواب دیگر احساس خرسندی که من دنبالش بودم را درمن زنده نمود . و از خدای مهربون و آقای ستوده راد متشکرم.

 

پیشنهاد ما :  کسب درآمد از کپی رایتینگ چگونه امکان پذیر می شود؟

نویسنده: زهرامعرف

 

زهرا معرف

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *